××××تحفه اثنا عشري ×××××
؟؟؟؟؟؟؟؟
اهل بيت از ديدگاه اهل سنت اهل بيت رسول الله در ميان اهل سنت، مقام بلندي دارند و اهل سنت نسبت به آنان احترام زياد و حقوق آنها را آنگونه كه خدا در شريعت قرار داده رعايت ميكنند، لذا محبت نسبت به آنان دارند و به سفارش پيامبر عمل مينمايند. پيامبر ص فرمودند:«واذكركم الله في اهل بيتي» : (شما را دربارهي ـ رعايت حقوق ـ اهل بيتم سفارش ميكنم. (صحيح مسلم ، كتاب فضائل صحابه، باب فضائل علي 15/188 حديث/2408) اهل سنت از روش شيعيان كه در محبت اهل بيت افراط ميكنند و از ناصبي هايي كه اهل بيت را با ناسزا گويي آزار ميدهند، مبرايند. تمام اهل سنت بر وجوب محبت اهل بيت و تحريم بيادبي نسبت به ايشان اتفاق نظر دارند و كتابهاي اهل سنت مملو از فضايل اهل بيت است. كه برخي از فضايل اميرالمؤمنين علي رضي الله عنه وبرخي فرزندانشان را ذكر مي كنيم:(کسانی که شيعيان با تبليغات غلط گمان می کنند که اهل سنت آنها را دوست ندارند و با آنان دشمنی دارند). اول: اميرالمؤمنين علي رضي الله عنه : سهل بن سعد رض روايت ميكند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در روز جنگ خيبر فرمود:فردا اين پرچم را به مردي ميدهم كه خداوند خيبر را بر دستانش فتح ميكند و او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست ميدارند، آن شب مردم دربارهي مردي كه فردا پرچم اسلام را از دست رسول خدا تحويل خواهد گرفت، حرف ميزدند.( النهاية لابن الأثير 2/140)گويد: صبح كه شد، مردم نزد رسول الله آمدند، در حالي كه هر يك از آنان اميد وار بودند كه رسول الله پرچم را به او بدهد، رسول الله فرمود:علي كجاست؟گفتند: چشمانش درد ميكند، فرمود: كسي را بفرستيدكه او را بياورد. علي را آوردند، رسول الله از آب دهان خويش به چشمهاي او ماليد و برايش دعا كرد، و علي (رض)شفا يافت، بگونهاي كه گويا هيچ دردي نداشته است.پس از اين پرچم را به علي (رض)داد و علي(رض)گفت: اي رسول خدا: آيا با آنان بجنگيم تا مثل ما شوند؟ فرمود: بهصورت عادي برو تا به ميدان آنان برسي، آنگاه آنان را به اسلام دعوت بده و از وجوب حقي كه خداوند بر آنان دارد، با خبر كن، به خداوند سوگند اگر خداوند يك نفر را بوسيلهي تو هدايت كند، از شتران مو سرخ براي تو بهتر است. (صحيح بخاري با فتح الباري، كتاب فضائل صحابه،باب مناقب علي7/70 ش/1-37 و صحيح مسلم، كتاب فضائل صحابه، باب فضائل علي4/1872 حديث/3406 ) دوم: حضرت فاطمه رضي الله عنها: پيامبر فرمود: فاطمه سردار زنان بهشت است. (صحيح بخاري با فتح الباري، فضائل صحابه7/105.) سوم:حضرت حسن (رض)و حضرت حسين (رض)از براء بن عازب(رض) روايت است كه رسول الله ص، حسن(رض) و حسين(رض) را ديد و فرمود: «پروردگارا من اين دو را دوست دارم، تو نيز دوست بدار».( ترمذي كتاب المناقب باب مناقب حسن و حسين (5/661) حديث (3782) و گويد: حسن و صحيح است و آلباني صحيح دانسته، ترمذي 3/226) در اين حديث پيامبر امتش را به محبت آن دو تشويق كرده و توضيح داد كه محبت آن دو، به معناي دوست داشتن پيامبر است. ابوسعيد خدري(رض)روايت ميكند، رسول الله ص فرمود: «حسن و حسين سرداران جوانان بهشتند».( مسند احمد 3/3 و ترمذي) چهارم: علي بن حسين :يحيي بن سعيد دربارهي او ميگويد: «او افضلترين هاشمي است كه در مدينه ديدهام». الحليه 3/138 امام زهري گويد: « هيچ هاشمياي افضلتر از علي بن حسين نديدم». تهذيب التهذيب 7/305 محمد بن سعد ميگويد: او ـ علي بن حسين ـ ثقه، مأمون، كثيرالحديث، عالي مقام، بلند مرتبه و پرهيزگار بوده است. طبقات كبري 5/222 پنجم: محمد بن علي باقر :ابن سعد گويد: «او داراي علم زيادي بوده و حديث زيادي روايت كرده است». طبقات كبري 5/324 صفدي گويد: او يكي از كساني است كه علم، فقه و ديانت را در خود جمع كرده است. الوافي بالوفيات 4/102 امام ذهبي گويد: حافظ حديث بوده و در احتجاج به او اتفاق دارند. سير اعلام النبلاء 4/413 ششم: جعفر بن محمد معروف به صادق :امام ابوحنيفه دربارهاش ميگويد: «فقيهي آگاهتر از جعفر بن محمد نديدم». تذكرة الحافظ 1/166 هفتم: موسي بن جعفر، معروف به كاظم :ابو حاتم رازي گويد: «ثقه، صدوق و يكي از ائمهي مسلمانان است». الجرح و التعديل4/139 ابن تيميه گويد: «موسي بن جعفر از كساني است كه به عبادتگزاري و پايبنديش به طاعات و عبادات گواهي دادهاند». منهاج السنه4/57 ذهبي گويد: «موسي بن جعفر يكي از بهترين حكيمان و از عبادتگزاران با تقوا بوده است». ميزان الاعتدال4/202 هشتم: علي بن موسي معروف به رضا :ذهبي دربارهي وي ميگويد: او در علم، دينداري و سروري مقام و منزلت بلندي دارد. سير اعلام النبلاء9/387 نهم: محمد بن علي معروف به امام جواد :ابن تيميه گويد: امام جواداز بزرگان بني هاشم و در سخاوت و سروري معروف است. منهاج السنه4/68 بغدادي ميگويد:اهلسنت معتقد به دوستي با همسران رسولالله هستند و هر كس همسران رسولو يا برخي از آنان را كافر بداند، كافر ميدانند و فرزندان علي رض و كساني كه از نسل او هستند، و فرزنداني مانند: عباس، عمر، محمدبن حنفيه و ديگر كساني كه به روش پدرانشان بودهاند را محترم و شايان تقدير و بزرگداشت، ميشمارند.ابو مظفر طاهر اسفرايني در بيان روش اهل سنت ميگويد:خداوند آنان را از اينكه دربارهي گذشتگان امت اسلامي منكر يا بر آنان طعنه و ايراد وارد كنند، محفوظ نگه داشته است و دربارهي مهاجران، انصار، بزرگان دين، بدريان وشركت كنندگان در احد، و بيعت رضوان چيزي جز خير و خوبي نميگويند؛ و تمام كساني كه پيامبرص به بهشتي بودنشان گواهي داده را جز به نيكي ياد نميكنند و معتقدند همسران پيامبر، اصحاب و اولاد ايشان را جز به نيكي نبايد ياد كرد و نوادگان پيامبر كه پايبند به سنت پيامبر و نوادگانش بوده اند، را محترم ميشمارند و اجازه نميدهند كسي از خلفاي راشدين عيبجوئي كند و به آنان توهين نمايد و معتقدند نبايد كسي به بزرگان تابعين و تابع تابعين كه بر منهج قرآن و سنت صحيح بوده اند و خداوند آنان را از آلوده شدن به بدعتها حفظ كرده است، طعنه زند. عقيده من مسلمان موضع حضرت عمرفاروق نسبت به حضرت علی مرتضی -حضرت عمربن خطاب در دفاع از حضرت مرتضی مي گويد : اين علي ابن ابي طالب است گواهي مي دهم درباره او رسول خدا فرمود : اگر طبقات هفتگانه آسمانها را در يك ترازو نهند و ايمان علي را در كفه ديگر ايمان علي برتري كند . (تاريخ دمشق – بخش امام علي 2/365 – مناقب خوارزمي فصل 13 ص 77- مناقب ابن مغازلي ص 289 شماره 330- فردوس ديلمي 3/363 شماره 1500 – ميزان العتدال ذهبي 3/494 شماره 2788 به نقل از دارقطني – ذخاير العقبي طبري ص 100 – لسان الميزان ابن حجر 5/111) - حضرت عمر ابن خطاب مردي را ديد به علي دشنام مي دهد و با علي مخاصمه و دشمني ميكرد. سپس عمر گفت : پندارم تو از منافقين باشي شنيدم رسول خدا ميفرمود: محققا علي نسبت به من مانند هارون باشد نسبت به موسي جز آنكه بعد از من پيامبري نباشد.( تاريخ بغداد 7/453) - عمر ابن خطاب فرمود : دوستي علي رهايي از آتش است (فردوس الاخبار حديث شماره 2723 ج 2 كنز الحقايق مناوي ص67 چ پولاق – ينابيع الموده قندوزي چاپ اسلامبول ص 180 و ص 302 چ نجف) - حضرت عمر ابن خطاب گفت : اگر درياها مداد و مركب شود و روييدني ها قلم گردد و انسانها همه نويسنده و جن ها همه حسابگر نتوانند فضايل ترا احصا كنند اي ابوالحسن . (موده القربي موده پنجم ص 55 چ لاهور) -حضرت عمر ابن خطاب فرمود : هيچ كاسبي هماندن علي در كسب فضيلت كاسبي نكرد او رفيقش را به راه راست هدايت كند و از بيراهه روي برگرداند.( ذخايرالعقبي ص61 – رياض النضره 2/214چخانجي و 2/166چ بيروت – بنابيع الموده قندوزي ص 203 چاپ اسلامبول – ارجح المطالب امر تسري ص 98) - در نزد حضرت عمر سخن از حضرت علي به ميان آمد . عمر گفت : اين داماد رسول خداست . همانا جبرييل فرود آمد پس گفت : اي پیامبر براستي كه خداوند امر مي كند ترا به اينكه فاطمه دخترت را به زوجيت علي درآوري.( رياض النضره 2/130 و ذخايرالعقبي ص 31) - حضرت عمر ابن خطاب به دفعات مكرر امور قضاوتي و مشورتي و . . . با حضرت علي در ميان ميگذاشته و پس از حل مساله جملات زير را چندين بار در چند موقعيت مختلف ) مي گفته است : اي پدر حسن ، خدا باقي نگذارد مرا در امر سختي كه تو براي آسان كردنش نباشي و نه در شهري كه تو در آن حاضر نباشي .( كنزالعمال 5/832 – مصباح الظلام جرداني 2/56) پناه مي برم به خدا از به سر بردن در بين قومي كه تو اي پدر حسن در بين آنها نباشي . (مستدرك حاكم 1/457 – تاريخ دمشق ابن عساكر 3/50 – كنزالعمال متقي هندي 5/177) اگر علي نبود عمر گمراه شده بود . تمهيد باقلاني ص 199 - حضرت عمر به هنگام ضربت خوردن و وصيت در امر خلافت بعد از خود با نگاهي عميق به حضرت علي گفت : اگر اين شخص را متصدي امر خلافت كنيد شما را به راه راست و راه حق خواهد برد هر چند شمشير بر گردنش باشد . (استيعاب 8/211 چاپ حاشيه اصابه) مردي از حضرت علي به نزد حضرت عمر دادخواهي نمود و چون حضرت علی حاضر در مجلس بود حضرت عمر گفت : اي ابوالحسن برخيز و در پهلوي خصمت بنشين .حضرت علي برخاست و پهلوي آن مرد نشست و پس از گفتگو و پايان يافتن قضيه و رفتن آن شخص به جاي خود برگشت . اما عمر متوجه شد چهره حضرت علی متغير و دگرگون است . پس گفت : اي ابوالحسن از چه رو چهره ات را متغير مي بينم مگر از آنچه گذشت ناخشنودي؟ حضرت علي فرمود : آري . عمر گفت : چرا ؟ علي فرمود : به خاطر آنكه مرا در برابر مدعي به كنيه ( كه احترام آميز تر است ) صدا زدي و چرا نگفتي يا علي برخيز! پهلوي خصمت بنشين ؟ عمر از اين خرده گيري علي بر عليه خود به شگفت آمد سر آن حضرت را گرفت و چشمانش را بوسيد و گفت : پدر و مادرم به فداي شما باد بوسيله شما خداوند ما را رهنمود فرمود و بوسيله شما ما را از تيرگي و تاريكي به نور مشرف ساخت.( ربيع الابرار 3/595- مناقب خوارزمي اواخر فصل 7 ص 52 و به نقل از زمخشري ص 54 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 4/133 چ 4جلدي – فرائد المسطين حمويني 1/349 حديث شماره 273 المستطرف ابشيهي 1/91 – نزهه المجالس صفوري 2/211 به نقل از زمخشري) -حضرت عمر در حال طواف بود وحضرت علي هم در جلو او مشغول طواف بود كه مردي با روي سخن به عمر گفت: اي اميرالمومنين حق مرا از علي بگير . عمر گفت : حق تو از چه قرار است ؟ آن مرد گفت : سيلي بر چشم من زد ؟ پس عمر قدري توقف كرد تا علي به او ملحق شد . عمر به او گفت : آيا تو به چشم اين مرد سيلي زدي ؟ علي گفت : آري اي امير المومنين . عمر گفت : به چه علت ؟ علي فرمود : ديدم در حال طواف به ناموس مومنين چشم چراني ميكند ! عمر گفت : احسنت يا اباالحسن . آنگاه به آن مرد مي گويد : چشمي از چشمان الهي تو را ديد و بر تو سيلي زد حقي به گردن علي نداري تا من بازخواست كنم . رياض النضره محب طبري 2/145 - بين حضرت عمر و مردي پيرامون مساله اي كار به نزاع كشيد . حضرت علي در آن نزديكي بود .حضرت عمر با اشاره به حضرت علی گفت : چه بهتر اين مرد بين من و تو داوري كند . مرد طرف نزاع با تعبيري تحقيرآميز از هويت حضرت علی سئوال كرد .حضرت عمر با گرفتن يقه وي را كشان كشان از زمين بلند كرد و گفت : واي بر تو آيا فهميدي چه شخصيتي را كوچك شمردي اين علي ابن ابي طالب مولاي من و مولاي هر مسلماني است . (مناقب ص 98 – رياض النضره 2/115) انکار شهادت حضرت فاطمه دوایی برای وحدت بین مسلمین پس از سید محمد حسین فضل الله ؛ به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شيعه آنلاين، اين روحانی درباره فتواي خود گفت: بنده برخلاف سيد محمدحسين فضل الله كه داستان شكستن پهلوي حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را مورد شك و ترديد قرار داده بود و ميگفت، من اين حادثه را نه تصديق و نه تكذيب ميكنم، بايد بگويم بنده اين داستان را كاملاً رد ميكنم چون دلايل و قرائن منطقي نشان ميدهد كه اين حادثه درست نبوده و آنچه در تاريخ اسلامي و روايات ذكر شده نمايانگر اين است كه ايشان در اثر بيماري درگذشته است. اين روحانی عراقي در ادامه شيعيان كشورمان را مورد اهانت قرار داد و افزود: البته اين اقدام بنده خشم شيعيان صفوى وابسته به ايران را برانگيخته است، اما واكنش روحانيون شيعه با فرهنگ كه از علم و دانش خوبى برخوردار هستند، در مورد اين شيوه من نسبتا خوب است و به اين فتواها عمل مىكنند، تا جايي كه به دنبال صدور فتواى جديدم مبنى بر جايز نشمردن برگزارى مراسم عاشورا، برخى از آنها از رفتن به اين مراسم خوددارى كردند. گفتني است سيد محمدحسين فضل الله، چند سال پيش در فتوايي مشابه اعلام كرده بود كه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) در اثر شكسته شدن پهلو را نه تصديق ميكند و نه تكذيب !! موسوعة الرشيد/ وكالات أنكر المرجع الشيعي حسين المؤيد قصة كسر ضلع السيدة فاطمة "رضي الله عنها" بنت الرسول "صلى الله عليه وسلم" ،وقال المرجع الشيعي حسين المؤيد : (أنكر قصة ضلع فاطمة، وإذا كان حسين فضل الله يشكك حيث يقول إنه لا يؤكد ولا ينفي، أنا أنفي القضية تماماً ورأيي الأكثر صراحة بين علماء الشيعة). وأضاف المؤيد في إحدى فتاويه: (قد ذكرنا أن حادثة كسر ضلع الزهراء "رضي الله عنها" غير ثابتة، بل القرائن المنطقية تدلل على أنها غير صحيحة ولم تكن هذه الحادثة سبباً لوفاتها , وإنما المستفاد من النقول التاريخية أنها مرضت ووافاها الأجل "رضي الله عنها". وبهذا الأسلوب المنطقي الذي يدحض قصة كسر ضلع السيدة فاطمة "رضي الله عنها" يكون المؤيد أول مرجع شيعي يفند أساسيات العقيدة ألاثني عشرية لدى الطائفة الشيعية. وعلى صعيد ذي صلة، كان الباحث الشيعي احمد الكاتب قد فند حادثة كسر ضلع السيدة فاطمة بالأدلة العقلية وناقشها بالأدلة النقلية حيث قال: (إنها أسطورة اختلقت وتطورت في القرن الثاني الهجري، ورددها بعض كُتاب الأدب السني وليس المؤرخين المحققين من السنة، ثم تلقفها بعض الوضاعين من الشيعة في القرنين الرابع والخامس الهجري، ووصلت إلى هذه الصورة). ومن الجدير بالذكر أن المرجع الشيعي حسين المؤيد، يؤكد أن خطواته الجديدة تغضب من وصفهم بـ"الصفويين من الشيعة التابعين لإيران"، وأما المثقفون من الشيعة فهم منفتحون على هذا المنهج ويطبقون فتاويه، وكثير منهم صار يمتنع عن زيارة عاشوراء بعد الفتوى التي حرمتُ بها ذلك. آیا آیه (وَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) در حق حضرت علی نازل شده است؟ (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) «اي ايمان آوردگان خدا و رسولش و فرماندهاني که از بين خود تان هستند را اطاعت کنيد» آیا اهل سنت کشتن شیعه ها را جایز میدانند دوست شیعه پرسیده: پاسخ ما: حالا سوال دوم آیا این احادیث بر شیعه 12 امامی تطبیق میکند؟ هر عالم شیعی که مقلد کور است و علم راچشم بسته از استادش گرفته و تحقیق نکرده و هرچند که در استاندارد شیعه آیت اله العظمی یا حجه الاسلام است اما در حقیقت بیسواد است و این عالم ،حکمش همان حکم شیعه عادی ست. یعنی مسلمان است. در آخر تکریم و احترام عمر نسبت به اهل بیت: شیعه ادعا میکنند که عمر با علی دشمن بوده است، اما میبينیم که عمر وقتی که برای تحویل گرفتن کلیدهای بیت المقدس میرود علی را به عنوان جانشین خود در مدینه مقرر مینماید البداية والنهاية، ( 7/57).؟! با اینکه اگر کوچکترین مشکلی برای عمر پیش بیاید علی خلیفه خواهد شد! پس این دشمنی کجاست؟! عمر اهل بیت را مورد تکریم و احترام قرار میداده بطوری که او حضرت حسین را بر فرزند خود عبدالله برتری میداد و عمرسخن معروفش را در مورد حسین گفت: «مگر مو بر سر غیر از شما روییده است (تحسین زیبایی موی او کرد)»( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 / 110 .) حسين بن علي رضي الله عنه مي گويد: روزي عمر به من گفت: فرزندم چه خوب بود همواره نزد ما مي آمدي و با هم مي بوديم؛ من نيز روزي نزد او رفتم اما او با معاويه به تنهايي مشغول صحبت بود و ديدم فرزند عمر بيرون در مانده و اجازه ورود به او داده نمي شود، لذا من از همانجا برگشتم. بعد از آن وقتي عمر رضي الله عنه مرا ديد گفت: فرزندم چرا نيامدي، گفتم من آمدم ولي شما با معاويه مشغول سخن بودي و فرزندت را ديدم كه برگشت من نيز برگشتم، آنگاه عمر گفت: تو از عبدالله فرزند عمر به ورود سزاوارتري، زيرا ايماني كه در قلب ما ريشه دوانده بر اثر لطف خدا و بركت شما (اهل بيت) بوده است كنزالعمال ج7ص105 و الاصابه ج1ص133 ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر از پدرش علي بن حسين رضي الله عنه نقل مي كند كه وي گفت: پوشاك و لباسهايي از يمن نزد عمر رضي الله عنه آوردند، وي آنها را ميان مردم تقسيم نمود، مردم لباسهاي جديد را پوشيده به مسجد آمدند، عمر رضي الله عنه بين منبر و قبر رسول الله صلي الله عليه وسلم نشسته بود، مردم مي آمدند و سلام مي گفتند و براي او دعاي خير مي كردند. در اين هنگام حسن و حسين رضي الله عنهما از خانه مادرشان فاطمه رضي الله عنها بيرون آمدند و از كنار جمعيت رد شدند، در حالي كه لباس جديدي به تن نداشتند. عمر با ديدن آنها افسرده و غمگين شد، پرسيدن علت ناراحتي چيست؟ من از بابت اين دو پسر ناراحت هستم كه به اندازه قد آنها پوشاكي وجود نداشت، سپس نامه اي به كارگزاران خود در يمن نوشت تا هرچه سريعتر دو دست لباس براي حسن و حسين بفرستند. چون لباس رسيد آنرا به آنان پوشاند، آنگاه مطمئن و مسرور گشت. الاصابه ج1ص106/ به كتاب گنجينه داستانهاي آموزنده اثر همين مترجم مراجعه شود ابن جعفر مي گويد: چون دروازه فتوحات به روي مسلمين گشوده شد عمر رضي الله عنه تصميم گرفت كه براي تمام شهروندان مستمري مقرر كند، بدين منظور عده اي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم را براي مشورت فرا خواند، عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه گفت: اول از خودت آغاز كن، فرمود: هرگز، بخدا سوگند خويشان رسول الله را بر همه مقدم قرار مي دهم، سپس سهم ساير بني هاشم را معين مي كنم كه قبيله رسول خدايند، و نخست سهم عباس رضي الله عنه ، سپس علي رضي الله عنه را مقرر نمود. سپس شهريه پنج قبيله را تنظيم نمود كه آخرين قبيله بني عدي بن كعب (قبيله خودش) بود. روش تنظيم بدين گونه بود كه نخست از بني هاشم نام كساني را ثبت مي كرد كه در جنگ بدر شركت داشتند سپس بدريان بني اميه سپس به ترتيب قرابت. و براي حضرت حسن و حسين رضي الله عنهما سهمي جداگانه مقرر گردانيد. ابو يوسف، كتاب الخراج، ص24-25 مصر چاپ اول 1302 هـ در طبقات ابن سعد آمده (و حافظ ابن عساكر نيز در تاريخ خود روايت كرده) كه وقتي عمر بن خطاب رضي الله عنه ليست مستمري بگيران را تهيه مي كرد، براي حسن و حسين رضي الله عنهما گرچه از اصحاب بدر نبودند ولي بعلت قرابتشان با رسول الله صلي الله عليه وسلم سهمي معادل سهم پدرشان رضي الله عنه كه از اهل بدر بود، مقرر نمود و به هر يك پنج هزار درهم مي داد (ابن سعد، الطبقات الكبري) فاروق اعظم رضي الله عنه امور مهم را بدون مشورت حضرت علي رضي الله عنه انجام نمي داد و مشاورهي جناب امير نيز مبني بر نهايت اخلاص و خير خواهي بود، چون فاروق اعظم به بيت المقدس سفر كرد، امور خلافت را به جناب امير تفويض نمود.( سيد امير علي مورخ معروف شيعه مي نويسد: «آن زمامدار بزرگ يعني عمر اعتمادي كه در خلافت خود به شخص حضرت علي داشت تا اين حد بود كه هر وقت به خارج سفر مي كرد او را در مدينه كفيل يا قائم مقام خودش تعيين مي نمود.» تاريخ عرب و اسلام ص54 (مترجم))
نفي شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) توسط يک روحانی عراقی مقیم اردن !
"حسين المؤيد" روحانی عراقی كه حدود دو سال است در كشور اردن اقامت دارد، اخيرا با صدور فتوايي منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) در اثر شكسته شدن پهلو شد.
لازم به ياد آوري است وي چند هفته پيش در اقدامي بيسابقه اعلام كرد كه حاضر است به سؤالات شرعي اهل سنت بر اساس مذهبشان پاسخ دهد و براي آنان فتوا صادر كند.
وي گفته بود: بنده خودم را يك مرجع تقليد شيعي نميدانم بلكه يك مرجع تقليد اسلامي هستم از همين رو حاضرم براي برادران اهل سنت نيز فتوا صادر كنم و به سؤالات شرعي آنان پاسخ دهم. با اين كار ميتوانيم به تقريب بين مذاهب اسلامي نيز كمك كنيم. بنده با اين كار قصد دارد فرهنگ را نيز اصلاح كنم.
شیعه نیوز
مرجع شيعي ينكر قصة كسر ضلع فاطمة رضي الله عنها
أضيف في :6 - 4 - 2009
از 350 آیه ای که شیعه ها میگویند در حق علی نازل شده است یکی هم این آیه است.
«فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً»سورة النساء(59)
پس اگر در چيزي اختلاف پيدا کرديد به خدا و رسول او مراجعه کنيد اگر ايمان به الله و روز قيامت داريد اين بهتر و درست تر است.»
این آیه به چندین و چند دلیل به حضرت علی مربوط نیست
دلیل اول = الله نه از کسی ترس داشته نه واهمه نه خجالت میکشیده و نه قرآن کتاب چیستان است!
اگر منظور علی میبود الله بصراحت آنرا اعلام میکرد. الله ای که ما میشناسیم به اندازه یک بال مگس برای دنیا و مافیها ارزش قایل نیست که سربسته سخن گوید ولی گویا خدای شیعیان نیز صفات امامشان را دارد که از ترس در سرداب سامرا پنهان است.
دلیل دوم= اگر منظور «اولي الامر» همان علی است پس طبق عقیده شیعه حرفایشان باید در مشاجرات حرف آخر و مرجع باشد و اگر علی معصوم باشد پس بايد الله ميفرمود:
و إذا تنارعتم في شيئ فردوه إلي الله و الرسول و اولي الامر
( یعنی وقت اختلاف به الله و رسول و اولی الامر مراجعه کنید)
اما بخش دوم آیه میگوید: فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ
. اگر در چيزي اختلاف پيدا کرديد به خدا و رسول او مراجعه کنيد
و میبنید که سخنی از اولی الامر نیست.
پس این قسمت آیه ،اولیاء الامر را در وقت اختلاف در رديف امت قرار مي گیرند پس امر ولي الامر حرف آخر نيست پس ولي الامر معصوم نيست پس اين علی که شما ساخته ايد را الله نمي شناسد تا در وقت اختلاف به ما امر کند که به او مراجعه کنيم اين قسمت آيه، حضرت علي را در وقت نزاع در رديف بقيه مردم قرار داد پس اين آيه دليل است بر رد امامت شيعه و اولي الامر همان است که ما ميگويم. اميرانی هستند از بين ما که حق ندارند پا را از دايره ترسیمی قرآن و سنت بيرون بگذارند و ما حق رد آنها، در صورتي که خلاف قرآن و سنت کاري کردند را داريم.
دلیل سوم =ما بر رد تفسیر شیعه این است که کلمه اولی الامر جمع است و پس فقط دلالت بر علی ندارد بلکه دلالت به همه فرمانده هاست. و ما میدانیم که رسول الله برای هر سفری ولی امری تعیین میکردند و علی فرماندهی بود از فرمانده ها.
شیعه فورا میگوید بله اولی امر جمع است و امامان ما هم دوازده نفرند پس معلوم شد آیه فقط در حق علی نیست در حق 11 امام دیگرشان هم هست و این عذز بدتر از گناه ست زیرا الله از ما خواسته در طی قرون و اعصار تا روز قیامت، از 12 نفر پیروی کنیم ولی این دستور مهم را در لفافه بسیار میهمی پیچیده و حاشا که منظور الله قرآن روشن همین چیز تاریک و مبهمی باشد که شیعه میخواهد بما بقبولاند.
و آیه زیر هم این ادعای شیعه ها رد میکند که اولیاء امور منحصرند به 12 امام اند:
وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلًا ﴿83﴾
«و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند قطعا از ميان آنان كسانىاند كه [مىتوانند درست و نادرست] آن را دريابند و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندكى از شيطان پيروى مىكرديد» (83)نساء
اینجا واضح است که الله ما را بعد از خود و رسولش ،ارجاع میدهد به فرماندهان با علم .
دلیل 4 = و اگر تفسیر شیعه را قبول کنیم پس این آیه و آیه اول معطل و بی معنی میشوند زیرا قرنهاست که امام زمانی نیست تا در وقت خوف، خبر را پیش او ببریم میبریم پیش کی پیش اولیاء امور پس باز تفسیر شیعه به کوچه بن بست رسید.
دلیل5 = روال آیه ربطی به علی ندارد شما خودتان آیان قبل و بعد از آیه مورد بحث را در سوره نساء بخوانید و ببینید شیعه ساختمان عقاید خود را بر باد بنا نهاده و خوف از آخرت ندارد . ترس از روز ی ندارد که باید در جلوی الله بایستد و به خاطر تحریف کلام الله حساب پس بدهد.
با سلام ... راسته میگن مذهب شما یعنی وهابیت کشتن شیعه ها را حلال میدونه؟ لطفا صادقانه جواب بدید.
اول بياييد این دوحدیث را ببینید
[أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن لاإله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن يستقبلوا قبلتنا ويأكلوا ذبيحتنا وأن يصلوا صلاتنا فإذا فعلوا ذلك ؛ ( فقد ) حرمت علينا دماؤهم وأموالهم إلا بحقها لهم ما للمسلمين وعليهم ما على المسلمين ] .
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند به من دستور داده شده که با مردم بجنگم تا که اقرار کنند که الهی غیر از الله نیست و محمد بنده و فرستاده اوست پس اگر قبله ما را قبله قبول داشته باشند و گوشت حیوانی که بدست ما ذبح شده را برای خوردن حلال بدانند و نماز ی که ما ميخوانیم را بخوانند، پس خون و مال آنها برما حرام است (مگر به دلیلی مثل قصاص قاتل ) و با ما حقوق مساوی دارند.
«من صلى صلاتنا واستقبل قبلتنا وأكل ذبيحتنا فذلك المسلم الذي له ذمة الله وذمة رسوله فلا تخفروا الله في ذمته»
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند: هر كس كه مثل ما نماز بخواند و رو به قبله ما کند (از اهل قبله باشد) و گوشت حیوانی که بدست ما قربانی شده را برای خوردن حلال بدانندل، پس اين همان مسلماني است كه او را در پناه خود گرفته و رسول الله صلی الله عليه وسلم به او امان داده پس پناه دادن الله را حقیر نشمارید ( که وای بر شما میشود )
بر اساس این حدیث های صحیح که از سلسله صحیحه البانی برایتان نوشتم و احادیث دیگر، کشتن مسلمان حرام قطعی است بلکه حتی کعبه را خراب کردن گناهش کمتر است تا مسلمان را کشتن.
جواب
بله
شیعه امروز ی به قبله ما نماز میخواند و 5 نماز را قبول دارد در رکعات کم و بیشی نکرده و گوشت گوسفندی که بدست سنی قربانی شود را میخورد و از همه بالاتر «لا اله الا الله »میگوید و محمد را بنده و رسول الله قبول دارد.
پس مشمول احادیث فوق شده و خون و مالش بر سنی ها حرام است
عملا هم همینطور است ما کی آنها را از رفتن به مکه منع کرده یم ؟در حالیکه هرکس میداند ورود غیر مسلمان به حرمین ممنوع است
سوال سوم: پس چرا بعضی از اهل سنت، شیعه ها را میکشند؟
بله این حقیقت تاریخی هم جلوی ماست که علمای ترکیه عثمانی فتوای کفر شیعه های صفوی را صادر کردند و فقط در یک جنگ هزاران زن و کودک ایرانی را بردند استانبول فروختند
و ازبک ها هم سالیان دراز در خراسان دست اندازی میکردند و زنان و کودکان و مردان ایرانی به اسیری میبردند و به ادعای شیعه وقتیکه دو قرن پیش آل سعود موقتا بر کربلا دست یافتند خیلی از ساکنان شهر را در اطراف قبر حسین کشتند و غنیمت ها گرفتند
با آن حدیث این اعمال را چگونه پاسخگوییم ؟!!
حل این معما در این است که شیعه داریم تا شیعه، شیعه امروز همان شیعه زمان صفوی نیست لذا عکس العمل اهل سنت نیز همان نیست.
در زمان صفوی ها شیعه ها، اهل سنت را کافر میگفتند و ذبیحه ما را نمیخوردند حتی جهت قبله مساجد ایران را به این بهانه که در سمت کعبه نیست ،عوض کردند!!! و میگفتند «لا اله الا الله،اسماعیل ولی الله» و به اسماعیل مقامی نیمه خدایی داده بودند و برایش سجده میکردند و زن و بچه سنی را به اسیری میبردند.
لواط حلال و علنی بود حتی اهل سنت تفتیش عقاید میشدند به این صورت که در چهارسوها شراب میگذاشتند اگر کسی نمیخورد میگفتند سنی است.
و زنان و پسران اهل سنت ایرانی را همین صفوی ها به بردگی میگرفتند و علناً با آنها زنا و لواط میکردند نماز جمعه تعطیل شده بود.
و کارهای بسیار زشتی کردند مثلا مدفن ابوحنیفه را در عراق خراب کرده و بجایش مستراح ساختند و برای تشویق مردم ،پول میدادند تا به آنجا برای قضای بروند.
لذا باساس براهین روشن حکم کفرشان صادر شد سیلی بسیار محکمی خوردند وحتی زن محبوب شاه اسماعیل را سلطان عثمانی به اسیری گرفت, و نيم خورده سگ یعنی زن شاه اسماعیل را لایق همبستری خود ندانست! و دادش به یک سرباز ساده بنام جعفر.
شاه اسماعيل سفير فرستاد که زنم را پس بده سلطان سلیم گفت بعد از این کارهای که کردی تو مستحق آداب و رسم معمول بین پادشاهان نیستی.
((برای اینکه مبادا کسی یک دفعه غیرت ایرانی بودنش بجوش اید میگوییم که شاه اسماعیل فارسی نمیدانست در حالیکه سلطان سلیم عثمانی شفیته ادبیات ایران بود و نه فقط فارسی میدانست که حتی بفارسی دوبیتی دارد و شاه اسماعیل هزاران هزار ایرانی را به اسیری برد و کاری کرد که چنگیز با ایران نکرد.))
بعد از این سیلی خوردن و فتح پایتختشان توسط عثمانی ها و حملات پی در پی ازبک ها، جانشینان شاه اسماعیل از غلط کردن خود پشیمان شدند و کم کم آدم گشتند و صاحب فقه شدند و سعی کردند مخالفتشان با اسلام در حدی باشد که حکم کفر بر آنها جاری نشود و دودوزه بازی کردند و در مرز کفر متوقف شدند و لذا میبینی که مثل ما حج و نماز و روزه دارند اما رگه های از اونها در سرزمین بی در و پیکر عراق همچنان در حالت غلو افراطی قبر پرستی باقی ماندند که باز حکم کفرشان را سبب شد و سلفی های آل سعود دوقرن پیش آنها را گوشمالی سختی دادند.
اما همین آل سعود از روزی که محمدبن عبدالوهاب برنجد و حجاز مسلط شد تا امروز یک شیعه را نکشتند و آنها آزادند هر هفته از دمام به مشهد پرواز زیارتی دارند و در مدینه مسجد دارند پس عکس العمل سنی مربوط است به رفتار شیعه
و شیعه فعلی مسلمان است و کافر نیست زیرا راهی برای کافر کردن او نداریم.
برای همین حتی افراطی ترین حرکت های اسلامی یعنی مثلا طالبان حتی یک مورد آزار شیعه ندارد.
اذان شیعی در قندهار پایتخت طالبان در خیابان اصلی ، هر روز سه بار طنین انداز میشد شما حتی یک مورد هم نمیتوانید نشان بدهید که رهبران طالبان علیه شیعه کشور خودشان حرفی زده باشند.
چرا نزدند چون شیعه در انجا عقایدی برای خود دارد و علنی کار ناشایستی نمیکند برای حسین گریه میکند بکند از علی تعریف میکند بکند علی که مال ما هم هست.
البته کسی که در اینترنت مینویسد حضرت عایشه ( خاکم به دهن ) ف.... بود، بیشک کافر است اما این نظر رسمی علمای شیعه نیست آنها فقط میگویند بد بود یا بد شد و این حرف آدم را کافر نمیکند البته آدم نباید هر غلطی بکند و خوش باشد که کافر نشده، آدم اگر با مادر خود هم زنا کند کافر نمیشود ایا باید این چنین کند که از عایشه بدگویی میکند؟!!
به هرحال این موضوع بحث نیست پس بگذریم
خلاصه اینکه شیعه امروزی همان شیعه دیروزی نیست لذا اگر دیروزی را کافر گفتیم به دلیل کفرشان بود امروز از دمام، هفتگی هواپیما شیعه های عرب را می آورد مشهد برای زیارت. پس میبینید که حتی در عربستان سختگیر، شیعه ها آزادند.
سوال چهارم: چگونه شیعه کافر نیست در حالیم علنی میگوید علی شفا بده علی بچه مرا حفظ کن؟
در دفتر ثبت خاطرات مسجد جمکران نوشته شده که گروهی از افراد بلندپایه ایران میرفتند مشهد در آسمان هواپیما خراب شد یکی گفت همه با هم داد بزنید یا اباصالح مدد ( مهدی کمکمان کن) و به عقیده نویسنده مهدی کمک کرد و نجات یافتند.
خب این شرک است پس چرا چنین شیعه ای را مسلمان میگوییم؟!
علمای ما اینجا حرف عجیبی میزنند میگویند این مسلمانی است که شرک کرده و باید توبه کند و اگر بر این عقیده بمیرد هرگز از جهنم بیرون نمی آید اما حکم مسلمانی را بر او جاری میکنند مالشان را نمیگیرند و زن بچه ش را نیز نمیکشند و البته اگر بتوانند انها را منع میکنند.
اما در ظاهر حقوق مسلمانان را کاملا داراست.
خب حکم علمای شیعه چیست؟
البته همه علمای شیعه بی کم و کاست گمراهند اما دو نوع گمراه داریم:
گمراه صادق
گمراه خبیث
اما آن دسته از علمای شیعه (متاسفانه کم هم نیستند) که با وجود دانایی، سعی میکنند حق را بپوشانند و به کمک قیچی و تاویل بی پایه معنی قرآن را عامدانه تغییر دهند اینها بیشک کافر و محارب با الله هستند
سوال بعدی: پس چرا سلفی به قبرها حمله میکنند و زوار عادی را میکشند آنهم با بمب؟
ببینید همه چیز را بنام سلفی و اهل سنت ننویسید جریان های تکفیری و خوارجی، خصوصا در مناطق جنگی، خارج از کنترل اهل سنت هستند.
البته شاید سلفی ها و سنی ها حکم کفر و کشتن کسانی که برا ی کافران اشغالگر کار میکنند را صادر کرده باشند اما در این حکم نامه فرقی بین شیعه و سنی نیست حکم ارتداد بر هر خادم یا جاسوس کفار حربی را صادر میکنند و لو که این جاسوس هم نام حضرت عمر باشد.
سوال پنجم گاهی میبینیم که در جایی که جنگی هم در میان نیست شیعه ها با حمله فدایی کشته میشوند.
جواب:
علمای اهل سنت مسول تند روی های نادانان خودسر نیستند و این را هم فراموش نکنیم که ماهواره و نت بلای جان شیعه ها شده مثلا ایت الله قزوینی یا حجه الاسلام دانشمند در مکه که نمیتوانند به اصحاب و زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم فحش های رکیک بدهند میروند در لوس انجلس و تهران لم میدهند و این غلط را میکنند و یک جوان احساساتی را دیوانه میکنند و او که دستش به اونها نمیرسد میافتد به جان اهداف ساده تر و سهل الوصول تر...... پس در جرم این جوان آن ایت الله لم داده بر مبل در شمال تهران و یا لوس انجلس نیز برابر شریک است که بلکه بیشتر .... پس..... ای باد صبا اینهمه آورده توست!!
رفتار سعودی ها و طالبان را مثال زدم تا تحمل پذیری اهل سنت را ببینید. این شیعه است که تحمل ندارد، دولت به جای درست کردن، قبر ابوحنیفه را خراب میکند. در تهران به این بزرگی با دو میلیون سنی، اجازه ساخت یک مسجد به ما نمیدهد! تنها مسجد اهل سنت مشهد را یک شبه خراب کردند و به جایش درختان ده ساله کاشتند !!!
این شیعه است که امام زمانش که بیاید قصد دارد حضرت ابوبکر و عمر و عایشه رضی الله عنهم را از قبر بیرون بکشد و بزند و بسوراند. باز شما ما را تفتیش عقاید میکنید که چرا به شیعه رحم نمیکنید ؟!
در حالیکه قضیه برعکس است این علمای شما هستید که که منتظر امام زمانی با آن کارنامه رهیب هستند و هر وقت فرصت به دستشان رسید منتظر امام زمان نشدند و دمار از روزگار ما در آوردند!
| Design By : Night Skin |



